تبليغاتX
عشقبازی اینچنین.......

دوستان عزیز به علت اشکال فنی!صفحه به راحتی باز نمیشود


دوباره وشاید چند باره میباید  کلیک کرد




جاده ی ابریشم

بخار آلود هوا

آغشته به تن ها


دارچین

جوز هندی

قهوه ی آفریقایی


از دالان مشامم

به هرار و یکشب

می پیوندد


از لبم

لب ِ داغ ِفنجان


پشت پنجره

ابرها

مرا می پایند

سایه ها لوند

با گیسوان ِ شب پریشان

خمار می شود



ذهنم

از نفس سرد باد

بی حس

پله پله

پله پل....

نردبام خواب را

در توقف لاستیک

از پلکم بر می دارد



صدای شب

دو برکه ی آبی

آرام

زلال

نگاهم را

به آب تنی می خواند



انگشت موج

روی شیشه

نقاشی می کشد



لبخند مونالیزا

روی صندلی

پهن می شود


از لب فنجان کنده می شوم

فال بین بساط اش را پیاده کرده و رفته است

+ نوشته شده در  88/08/16ساعت 9 بعد از ظهر  توسط پرستو ارسطو  | 

















1




ریشه هایم در آب



هلال بازوانِ عریان در بغل

از درون ام



اقیانوس می گذرد




خوشه خوشه



کندوی باران



غبار می گیرد


 


2***

آخرین تکّه های شب


در نفس هایم


می ریزد


ستاره


از قناری پنجره


سرشار


ترنج ِ فنجان ِ

 

برطعم زندگی


  

  3***


گیس انگور می بافد

 

بر تن خواب

 

 

  آفتاب هذیان می گوید

 

شعر قطره ها ی شراب است


 


+ نوشته شده در  88/07/25ساعت 4 بعد از ظهر  توسط پرستو ارسطو  |